- چرا داری تموم میشی؟
- نمیشم که! تموم میشدم، راحت میشدم.
برچسب: نویسنده: ماهان حسینیان تاريخ: جمعه 13 دی 1398 ساعت: 18:01
که تو بیقرار یاری و ز یار هم فراری.
حالا گیرم یار باشد یا هر کلمهی دیگری که بنشیند جایش؛ که همه چیز را میخواهم و هیچ چیز نمیخواهم. که بیپروا به زبان میآورم که مردن عزیزترینم-که دستم نمیرود به چسباندن «ترین»-را راحتتر تاب میآورم تا حال این روزها که همیشگی است و نه برای این روزها، ولی سرما خوردنش را هم تاب نمیآورم...
که تو بیقرار یاری و ز یار هم فراری. ز یار بار و کار و ما. ز ما، در گذر.
برچسب: نویسنده: ماهان حسینیان تاريخ: جمعه 13 دی 1398 ساعت: 18:01
برچسب: نویسنده: ماهان حسینیان تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 22:07
که میدانم اگر یک ثانیه فکر کنم، میزنم زیر همه چیز و میشوم همان آدم همهی این سالها؛ بیخیالتر از همیشه.
برچسب: نویسنده: ماهان حسینیان تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 22:07